تبليغاتX
New Page 5

خوش آمدید www.hazem-2007.blogfa.com به
جوکککککککککککککککککککک
یه آبادانیه با یه فرانسویه راه می رفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!!
-------------------------------------------------------
دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟ ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست. دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست. ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد مي‏خوريد يا با سس گوجه فرنگي؟
فرستنده جوک: مهسا

-----------------------------------------------------
فيله و مورچه هه باهم ازدواج مي كنن فيله مي ميره مورچه هه ميگه: بدبخت شدم حالا بايد تا آخر عمر براش قبر بكنم
-------------------------------------------------
يکي يه روباه مرده مي بينه به خودش ميگه خوب شد مرده وگرنه گولم مي زد !
----------------------------------------------------
يه نفر ميره دکتر ميگه آقاي دکتر هيچ کس منو تحويل نمي گيره. دکتره ميگه: نفر بعدي
فرستنده جوک: مارال

-----------------------------------------------------
سوسكه مي خواست خودكشي كنه! ميره كنار دمپايي مي خوابه
--------------------------------------------------------
گوسفنده قرص شادي آور (اكس) مي‌خوره مي‌ره سر چهار راه مي‌ايسته مي‌گه دربست كشتارگاه!
---------------------------------------------------
يه دختر مسيحي ميره پيش يه کشيش، ميگه: ببخشيد، من هر دفعه از جلوي آينه رد مي شم، به خودم مي گم من چقدر خوشگلم، من گناه مي كنم؟ کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نمي کني، اشتباه مي کني
---------------------------------------------------
يه نفر مي خواسته خودكشي كنه با يه ظرف غذا ميره روي ريل مي خوابه. بهش ميگن تو اگه ميخواي خودكشي كني ديگه واسه چي غذا برمي داري ؟ ميگه اومديم و قطار يه هفته ديگه امد
------------------------------------------------------
يه روز يكي ميره بقالي، ميگه: آقا صابون داري؟ ميگه: آره . مرده ميگه: پس لطفا دستات رو بشور، به من يه كيلو پنير بده
فرستنده جوک: محمد

--------------------------------------------------
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون. یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»! زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟ گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»

نظظظظظظرررررررررررررررر

2 نوشته شده در  87/03/06ساعت 19:17  توسط مهران  | 

جوووووووووووووووووووک
جوووووووووووووووووووک
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  87/02/03ساعت 15:56  توسط مهران  | 

اس ام اس جوک
اس ام اس جوک
ادامه مطلب
2 نوشته شده در  86/12/27ساعت 7:0  توسط مهران  | 

جوک
بچه ها نظر منتظم هااااااااااااااااااا

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  86/11/20ساعت 21:4  توسط مهران  | 

 


< width="550" height="450" >http://realmobile.parsiblog.com



www.hazem-2007.blogfa.com