یه آبادانیه با یه فرانسویه راه می رفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!! ------------------------------------------------------- دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟ ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست. دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست. ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد ميخوريد يا با سس گوجه فرنگي؟ فرستنده جوک: مهسا ----------------------------------------------------- فيله و مورچه هه باهم ازدواج مي كنن فيله مي ميره مورچه هه ميگه: بدبخت شدم حالا بايد تا آخر عمر براش قبر بكنم ------------------------------------------------- يکي يه روباه مرده مي بينه به خودش ميگه خوب شد مرده وگرنه گولم مي زد ! ---------------------------------------------------- يه نفر ميره دکتر ميگه آقاي دکتر هيچ کس منو تحويل نمي گيره. دکتره ميگه: نفر بعدي فرستنده جوک: مارال ----------------------------------------------------- سوسكه مي خواست خودكشي كنه! ميره كنار دمپايي مي خوابه -------------------------------------------------------- گوسفنده قرص شادي آور (اكس) ميخوره ميره سر چهار راه ميايسته ميگه دربست كشتارگاه! --------------------------------------------------- يه دختر مسيحي ميره پيش يه کشيش، ميگه: ببخشيد، من هر دفعه از جلوي آينه رد مي شم، به خودم مي گم من چقدر خوشگلم، من گناه مي كنم؟ کشيشه ميگه: نه دخترم شما گناه نمي کني، اشتباه مي کني --------------------------------------------------- يه نفر مي خواسته خودكشي كنه با يه ظرف غذا ميره روي ريل مي خوابه. بهش ميگن تو اگه ميخواي خودكشي كني ديگه واسه چي غذا برمي داري ؟ ميگه اومديم و قطار يه هفته ديگه امد ------------------------------------------------------ يه روز يكي ميره بقالي، ميگه: آقا صابون داري؟ ميگه: آره . مرده ميگه: پس لطفا دستات رو بشور، به من يه كيلو پنير بده فرستنده جوک: محمد -------------------------------------------------- یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون. یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»! زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟ گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
نظظظظظظرررررررررررررررر
2
نوشته شده در 87/03/06ساعت 19:17  توسط مهران
|
باسلام وعرض خسته نباشیدخدمت شما دوستان عزیز. من قصددارم دراین وبلاگ مطالب ومقالات آموزشی, درزمینه هایی مثل کامپیوتر /اینترنت/...ارائه دهم وامیدوارم که بتونم به خوبی هم انجامش بدم.درضمن منتظر نظرات/ پیشنهادات/انتقادات ومطالب ارسالی شما عزیزان هستم(که بانام خودتون دروبلاگ به ثبت میرسه) باتشکر مهران